
تو درد غربت را مي شناسي، با غريبي آشنايي... با رنج خيانت مردمان خو گرفتهاي...
و مي داني كه درد و رنج و غم چيزي است و احساس تنها ماندن چيز ديگر...
آه پدر!... تو تنها ماندهاي... تو نيز غريب ماندهاي... باور ميكني پدر؟!
گذر ايام مردمان را به خود مشغول ... و تنها تو را لقلقة زبانشان كرد...
و به يقين تو در شگفتي، از آنان كه گريه ميكنند بر غربت امام شهيدشان و نميگريند
بر غريبي امام زنده خويش...
او كه چون جد غريبش حسين عليهالسلام هر روز و همه روز ندا ميدهد:
«هل من ناصر ينصرني؟!»
كجايند آنان كه پاسخ نداي امامشان را بدهند؟!
پس چگونه است كه ايشان فراموشت كردند؟!
يا صاحب الزمان! صبحهايت همه حسرت است و شبهايت همه آه...
اين همه سال، اين همه انتظار، اين همه تنهايي، اين همه غربت...
اي مردمان! امام غايب از نظرتان را تنها نگذاريد كه بخدا خير شما در همراهي با اوست.
به اميد ظهور
جلسه فرهنگي محرم
نوشته شده توسط حامد در ساعت موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
سایر امکانات
POWERED BY
BLOGFA.COM
طراح این
قالب:
قالبهای مذهبی بلاگفا